يحيى دولت آبادى
228
حيات يحيى ( فارسى )
تازهئى را كه بعد از بيرون شدن از عبا و عمامه خواهد دربر كرد همراه برداشته بپيشواز اردوى قزاق ميرود صاحبمنصبان ارشد سفارت انگليس هم در اين استقبال كردن او را تنها نميگذارند . نزديك غروب آفتاب روز مزبور بتوسط صاحبمنصبان ژاندارمرى كه اردوى آنها در يوسفآباد نزديك تهران اقامت دارد بدولت و دربار خبر ميرسد كه اردوى قزاق رو بتهران ميآيد و بژاندارمرى نظر خصمانه مىكند . سپهدار اعظم بطور سهلانگارى معاون خود ميرزا حسين خان اديب السلطنه را طلبيده به او دستور ميدهد براى كسب خبر و تحقيق علت آمدن اين اردو بتهران بشاهآباد برود . رئيس الوزراء ميخواهد وانمود كند كه از اين پيشآمد به كلى بىخبر است و اين يك طغيانى است از طرف قزاقخانه بروز كرده بايد جلوگيرى كرد . بهرصورت در دربار اضطراب شديد هويداست و كسى كه اضطرابى ندارد شاه است و وليعهد چنان كه گفته شد اديب السلطنه در شاهآباد با بعضى از صاحبمنصبان قزاق صحبت ميدارد ناگاه سيد ضياء الدين را در لباسى كه نديده بوده است ميبيند كه تعارف مختصرى بوى نموده با نمايندگان سفارت انگليس و صاحبمنصبان قزاقخانه بمجلس مشاورهء نظامى ميرود و بعد از چند دقيقه با اردو به طرف تهران روانه ميگردد . معاون مزبور تنها و بلا تكليف مانده تا مأمور برگردانيدن او بتهران آمده او را از بىتكليفى درآورده در تهران ساعتى چند توقيف و بعد آزاد ميگردد . اردو به شهر نزديك مىشود اداره ژاندارمرى در تحت امر سرهنگ حبيب اللّه خان شيبانى مهياى جلوگيرى مىشود ولى به آنها از شهر خبر ميرسد كه بجاى خود نشسته متعرض اردوى قزاق نبوده باشند . در اين صورت پيشقراول اردو بىمانع پشت دروازه تهران ميرسد دروازه را گشوده ديده وارد شهر مىشود . اعضاى جزء نظميه تهران از اصل واقعه بى خبر هستند گفتم اعضاء جزء بلى زيرا رئيس نظميه كه وسيتدهال سوئدى است و خود جزو كميته آهن است و ممكن نيست